تصور میكنم امروزه؛ بزرگترین و دردناكترین رنجِ روحیِ بشر؛ «تنهاییِ»!
اغلب آدما با این كه دور و برشون شلوغ؛ باز هم احساس تنهایی میكنند. باز هم یه جورایی از تنها بودن خودشون رنج میبرند و به معنای واقعی از زندگیشون لذت نمیبرند!
ما آدما عادت كردیم اغلب از روی ظاهر دیگران در موردشون قضاوت كنیم! یا بدون این كه از دنیای درونِ افراد خبری داشته باشیم؛ حتی گاهی حسرت شرایط ظاهری اونا رو بخوریم!
در معاشرت با آدمای متفاوت؛ متوجه شدم كه حتی ثروت و دارایی هم نمیتونه صددرصد آدما رو راضی نگه داره و گاهی اونا لذت واقعی رو از زندگیشون نمیبرند! شاید داشتن رفاه و تمكن مالی تا حدی برای حل مشكلاتمون چارهساز باشه اما تنها راه رسیدن به سعادت و خوشبختی نیست!
من معتقدم یه خواستهی مشترك بین همهی ما وجود داره! «رسیدن به آرامش درونی و امنیت خاطر» و اين پرسش مدتهاست كه ذهنم و مشغول كرده! آيا اين آرامش به واسطهي كسي يا چيزي برامون حاصل ميشه؟ آيا واقعاً كسي ميتونه مكمل ما باشه و حضورش باعث دلگرمي و آرامش خاطرمون بشه؟ آيا بهتر نيست آرامش واقعي رو در درون خودمون جستجو كنيم تا اين كه از ديگران درخواستش كنيم؟
شما دوست عزيزي كه الان اين مطلب و ميخوني واقعاً چقدر احساس خوشبختي ميكني و از شرايط زندگيت راضي هستي؟ آيا با وجود اين كه دور و برت شلوغ، بازم احساس تنهايي ميكني؟
پ.ن: ما تنها به دنیا میایم و تنها از این دنیا میریم! پس چه خوبه كه حدفاصل كوتاه زندگیمون كه به اندازهی یك خط فاصلهست (مرگ ؟؟13– 1347 تولد) رو بتونیم با همنشینان خوبی سپری كنیم.
نازنینبانو








